محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
293
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ذلك ثفل سخت بدبو بود دليل كثرت اخلاط عفن باشد در اين . و هرگاه بوى براز ترش بود دليل سردى مزاج و فزونى بلغم بود . و براز منكر الرائحه ، يعنى شديد النتن به غايت ، دليل موت است در مريض ضعيف . دفع هفتم اندر زبد بَراز و سببش با حرارتى عظيم بود كه اخلاط را بشوراند ، چنان كه آتش ديگ را بجوشاند و كف آرد يا بادها كه اندر تن بود به اخلاط بياميزد ، چون باد سخت كه بر دريا وزد و به آب آميزد و كف كند . دفع هشتم اندر بر آمدن بَراز به آواز و قراقر بايد دانست كه ظهور آواز وقت بروز بَراز از دو وجه بيرون نيست : يا به سبب باد است و هو الأكثر ، يا به سبب قوت دافعه است ، چه عند قوت اين قوت اگرچه باد در امعا نباشد اما بنا بر شدت دفع آواز مىشود هو الأقل . بالجمله بودن باد در شكم بىافراط و فساد دليل اعتدال حرارت معده و امعا است ، بهر آن كه در معده و رودهء سرد اصلا باد متولد نمىشود و در گرم بسيار نيز تولد نكند ، زيرا كه از فرط تحليل ، بخارها معدوم مىگردند ، پس جهت تكوّن باد ، حرارت معتدل به يبوست و دخانيت ميل نمايد و باد همين است ، كذا قالوا : الريح دخان بارد يتولد من تلطّف الأخلاط و مراد از اين دخان در اين مكان ، بخار قليل الرطوبة است كه از اجتماع مستحيل به ماء نتواند شد . بالجمله خروج ثفل به آواز عظيم و تقدم نضج ، دليل باد غليظ است و به آواز باريك چون آواز در ، دليل اختلاط رطوبت رقيق بود ، چون به آواز قوى كه دفعةً آمده باشد و ثفل كيلوسى كثير بود نشان قلّت انجذاب صفوت بود . و خروج براز به آواز ، بىتقدم نضج و بدون كيلوسيت نشان قوت دافعه باشد . و آواز صاف عند بروز براز دليل آن باشد كه روده از رطوبت خالى است و ثفل خشك است . هرگاه آواز قراقر باريك باشد دليل آن است كه باد در رودهاى باريك است و غليظ نيست . و هرگاه آواز قراقر غليظ بود دليل آن است كه باد غليظ بود و در رودهاى غليظ است . فائده [ در بيان جشاء و ريح ] باد كه در معده تولد كند اگر به بالا رود و از مرى برآيد جشا نامند ، يعنى آروغ و اگر به امعا گرايد به اسم عام كه ريح است خوانند . و نتن باد كه از تناول اشياى محدث النتن بود همچون براز منتن ، دليل عفونت اخلاط بود . انتباه [ در بيان عرق ] چون استدلال به عرق نيز مقوى استدلالات ديگر است جهت تنبيه احوال بدن و وى نيز فضلهء هضم چهارم است ذكر آن در ذيل فضلات نموده مىشود ، اگرچه ماتن به ذكر آن نپرداخته . بايد دانست كه غذا اندر عروق نمىتواند رفت مگر به اختلاط قدرى از صفرا و آب ، بهر آن كه آب مُبَدرق مىشود در سيلان و صفرا به قوت تيزى و گرمى تنفيذ مىنمايد و بعد وصول غذا به اعضا آبى كه در آن ممزوج بود اكثرى از آن باز پس مىگردد و در مجارى بول مىگرايد ، چنانچه در مبحث بول گذشت . و بعضى ديگر كه در آنجا ماند و از غذاى عضو فاضل شده به طرف جلد متوجه مىشود ، پس اگر آب صِرف است